در مورد ما دوتا

مرد جوان :

من مرد جوان . 1989 . هنوز رنگ دانشگاه رو ندیدم ! هرچند بچه ها می گن رنگش رنگ دختریه !

ماجرا از اینجا شروع شد که من شدم مردجوان ! اول قرار نبود بمیرند عاشقان ، یعنی کی گفته من مینیمال می نویسم آخه ؟!

هیچی دیگه ما رو الکی الکی کردن مینیمال نویس .

اوایل عید 87 این وبلاگ رو دیوار چینی کردم ! یک ماه بعد خانوم جوان که پایین در مورد خودش نوشته ، به گروه یک نفره ی من اضافه شد . خانوم جوان گیر داده بود منم دلم سوخت یه یوزر به اسمش ساختم :D

نوشته هامون رده سنی خاصی نداره ….جنین تا 120 سال !

اینجا همه چیز پیدا می شه ! مذهبی ، فرهنگی ، شوخ ! (همون فان فرنگی ها) ، آموزشی ! تازه ما به مینیمال می گیم “فنچ پست”

بقیه اش با خانوم جوان !

خانوم جوان :

الو! صدا میاد؟! همه چیز خوبه؟! رو به راحین همه؟!

خوب! نصفشو مرد جوان گفت! البته اینو هم بگم که ما تو وبلاگمون دروغ و چاخان نداریم. پس بذارین از همین حالا بگم اینکه مرد جوان گفت «خانوم جوان گیر داده بود …» کاملا اشتباهه! مگه نه مرد جوان؟!

شیطونه میگه جا خالی بدم بخوری زمینا!! (این جمله خطاب به مرد جوان بود)

خوب معرفی :

من خانم جوان یکی دو سالی از مرد جوان بزرگترم!

از همین الان هم بگم فعلا قصد ازدواج ندارم، یعنی نامزدم هم اجازه نمیده ازدواج کنم.

همون طور که مرد جوان گفت …. همین دیگه! گفت. دیگه چی بگم؟

6 Responses

  1. وبلاگ ما هم تو همین مایه هاست ، شایدم کمی فراتر !!!
    جالبه که هر دو تک ستون رو دوست داریم ، نه ؟
    ——————————
    بله ! قبلا وبلاگت رو دیدم ! مطالب قشنگی داری .
    در مورد تک ستون ! چه تفاهمی !!!

  2. محظوظ شدیم. :)

  3. خوب از آشناييتون خوشنود شدم .

    لي لي

  4. از اشناییتون خوشوقتم

  5. به وردپرس خوش اومدی.

  6. وبلاگ قشنگی دارین .. به منم سر بزن
    :) )

Leave a Reply